بیوگرافی سیّد عبدالعلی موسوی شاعر گیلانی

بیوگرافی سیّد عبدالعلی موسوی شاعر گیلانی

پایگاه اطلاع رسانی آرت گیل : استاد سیّد عبدالعلی موسوی نامبردار به « رحمت » در سال ۱۳۱۴ شمسی در شهر رشت دیده به جهان گشود . ایشان در شیوه ی و سبک هندی از نام آوران به شمار می آیند . 

رحمت موسوی شاعر معاصر گیلان سال ۱۳۱۵ در شهر رشت و در خانواده ای اهل شعر و ادب به دنیا آمد .او تحصیلاتش را در زادگاه خود رشت به پایان رساند و در رشته ادبیات دانشگاه تبریز شروع به تحصیل کرد ؛ پس از مدتی کلاس درس و دانشگاه را رها کرد و به شهر رشت باز گشت وبه شغل معلمی پرداخت . خود وی در باره علت انصراف از دانشگاه و تحصیلاتش می گوید : « در شهر تبریز مشغول به تحصیل بودم تا اینکه روزی به در خانه استاد شهریار رفتم تا با ایشان از نزدیک دیداری داشته باشم. هفت ، هشت روزی را به در منزل استاد می رفتم و از اهل منزل تقاضای دیدار با ایشان را می کردم ؛ اما کسی به من اجازه ورود نمی داد. روز آخر استاد صدای مرا از کوچه شنید و به خانواده شان گفت مرا به اتاقش راهنمایی کنند. و این گونه شد که آشنایی من با استاد شکل گرفت و ایشان شنونده اشعارم شدند . همین دیدار ها باعث شد که قید دانشگاه را بزنم و به رشت باز گردم و بیش از پیش به سرودن غزل بپردازم » . رحمت موسوی فعالیت ادبی اش را از سال های ۳۴-۱۳۳۳ با نشریاتی نظیر هفته نامه ادبی سایبان به مدیریت عبدالحسین ملک زاده و هفته نامه روئین به سرپرستی جهانگیر سر تیپ پور آغاز کرد و بتدریج شهرت سروده های این شاعر معاصر به پایتخت نیز رسید و نشریاتی مانند یغما ، فردوسی ، سیاه و سپید ، حافظ ، آیندگان و … به چاپ سروده های وی همت گماشتند. از جمله ویژگی های شعری رحمت موسوی به کارگیری واژه های گیلکی و اِلِمان های مربوط به طبیعت سرسبز استان است ؛ نظیر کاربرد اماکن مشهور رشت ، ماهی سفید ، جنگل ، دریا ، سبزه ، رود و… است. علاوه بر اینها اشعار و غزلیات وی اغلب دارای مضامینی “زن ستیزانه ” است که همین ویژگی آثار وی را از دیگر شعرا متمایز می کند.

 

آثار :

  • مجموعه شعر گلدسته های رحمت( ۱۳۴۳) 
  • باران رحمت(۱۳۴۵) 
  • ارمغان رحمت (۱۳۴۷) 
  • غزاله های غزل ( غزلیات ۷۰ سال شاعران گیلان )سال ۱۳۷۰ 
  • گیله سو ( مجموعه مقالات ) سال ۱۳۷۱

 

بازی تلخ

بعد از تو ظاهر شد ، آغاز بازی ها

هم دست بُردن ها ، هم پادرازی ها

چندین نفر بودند ، دنبالِ یک گردو

سرگرم مان کردند ، با توپ بازی ها

بعد از تو ای قاصد ، با نامه ی توحید

ما را به صد نیرنگ ، دادند بازی ها

تاراج شد رایج ، در نزد جمعی جور

با این همه گفتیم ، از بی نیازی ها !

یادا ، از آن رستم ، آن رخش گردانی

آن یال افشانی ، وآن سرفرازی ها

نه تُرک و نه تازی ، نه چین و نه ماچین

میدان نمی دادیم ، بر تُرک تازی ها

صد چنگ تا نبوَد ، زخمی ز یک آهنگ

راهی نخواهد بُرد ، با تک نوازی ها

پی کارِ این دیوار ، محکم نخواهد ماند

بعد از تو پا نگرفت ، گردن فرازی ها

اخلاص باید داشت ، نه زخم پیشانی

تسبیح حیران است ، در جانمازی ها

بر نقطه ای واحد ، میل رسیدن کو ؟

« تای » تلاقی نیست ، در این موازی ها

آن پیر می دانست ، محرومی مردم ـ

پنهان نمی گردد ، با صحنه سازی ها

انگار با ما هست تا آخر عالم ـ

خوش باش « خسرو » ها ، فریاد « رازی » ها

تا گفته ام « رحمت » با چشم تان ابروست

از سایه رم کردند ، این نازنازی ها

وارونه آویزان ، بر شاخه ی کاجیم

تلخ است ، می دانم ، پایان بازی ها …

 

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *