آخرین خبرها

شعرهای لادن شیخانی

شعرهای لادن شیخانی

 💠 انتظار
نگاهم را به در دوخته ام 
هر ثانیه منتظر آمدنت هستم 
این چه حال عجیبی ست ؟
درمن آرام 
احساس وحشی عشق تو 
چنان می تازد که شیربدنبال آهو 
گستاخی سرکشم ، فقط 
با بودنت رام می شود 


💠 شب یلدا 
طلوع تو
در شب یلدایم
عشق بازیمن است
با آسمان چه زیبا شده ام
بانوی مردئی
زاییده طولانی ترین شب سالهایم


💠 نیاز 
مرا قضاوت نکن
من فقط به نگاهت محتاجم
اندوه مانده در چشمانم
گواه عشق من است


💠 فاصله
مرا به خودم برگردان
من دیگر
من سابق نیستم
انصاف است ؟
من یک دنیا عشق
تو یک دنیابی تفاوتی؟
می گویند آدمها اگر بی تفاوتی ببینند
به دیگری پناه می برند
اما تو خیالت جمع
کنار خاطرات تو هیچ غریبه ای
جفتشش نمی آورد


💠 حاجت 
مثل یک پیچک غمگین بر سر دیوار
از تنهائی به خودم می پیچم
میترسم گمت کرده باشم
گوشم به زنگ در است
مبادا آهسته بیایی ؟!
وای خدایا !!
من که چشمانم سو ندارد
اگر در بزند ؟؟
الهی وقتش رسیده
دیگر وقت حاجت من است
کاش پیراهن یوسفم را به من برسانند
تا با عطر تنش چشمانم شفا یابد


💠 تو 
مرا برگردان به نگاهت
می خواهم همان باشم که در دلت بودم
همانند تو
که در وجودمی سالهاست …….


💠 عطر بهاری 
چشمانت را
نگاهت را
به من ببخش
نگو دیگر او را وفایی نیست
نه !!
من عمریست به تو وفا دارم
ای عطر شکوفه های بنفشه
تو اگر رویای من باشی
فرقی نمیکند تمام لحظه هایت را بهاری خواهم کرد
وقتی باورت شود
تا مرز نابودیمی خواهمت


💠 مادر 
نمی گویم دوستم دارد
اما دلواپسی هایش
از هزاران دوستت دارم زیباتر است
خدا کند هیچ وقت نگوید دوستت ……..
مادر عاشقانه می ستایمت
ای بانوی روزهای دلدادگی


💠 تکیه گاه
می گفتی در آسمان قلبت
فرمانروایی می کنم
جنگجوی اسطوره ای من برگرد
مرا در حصار تنهایی به بند کشیده اند


💠 برای تو 
عشق من
شانه های مردانه تو را میخواهد
می دانی
مثل کوه وقتی کنارم هستی
دیگر ابر دلتنگی ام
حوصله ای برای باریدن ندارد


💠 احساس 
تمام لذت من
لمس دستان توست
من به همین لحظه ی کوتاه قانعم
می خواهم به گرما نگاهت برسم


💠 جاده عشق 
از طلوع مهر انگیز نگاه تو
تا حکایت فاصله ها
تا کجا باید رفت ؟
تا کدامین شب مهتابی ؟
از کدامین جاده می آیی ……
ای عابر نجیب کوچه های عشق


💠 مجازات 
می خواستم دنیا را به پایش بریزم
دستانم خالی بود
خالی تر از همیشه
تنها دارایی ام عشق …..
که خریدار نداشت
و من
محکوم به تنهایی ام


💠 اشتباه 
می گویی اشتباه شده
عشق ما غلط است
اشکالی ندارد من هم اشتباه می کنم
چند روز پیش موج دریا را اشتباهی نوازش کردم
دیروز آبی آسمان را اشتباهی بغل کردم
شبها اشتباهی عاشقت شدم
آدمیزاد است دیگر
جایز الخطاست
فقط تو نگران نباش


💠 برگرد 
یلدا تمام شد
نیامدی
شبم را به صبح زمستان گره زدم
بی تو هرشب طولانی ترین شب سال است
وعده عاشقی ام چشمان توست
تو برگرد
من یلدا نمی خواهم


💠 وعده 
تمام خستگی هایش را
یکجا می خریدم
کاش
قول میداد که خنده هایش را
به غیر از من
به کسی نفروشد


💠 تنهایی
می خواستم شهرزادش باشم
تا سالها
برایش قصه بگویم
رفت
حال باید هزار و یکشب بیدار بمانم


💠 قضاوت 
مرا محکوم نکن
همه چیز تقصیر من نیست
اگر خواب نبودی
عاشقت نمی شدم


💠 ترس 
یک سایه
یک صدا
چرا دستانت موهایم را نوازش نمی کند
از دوستت دارم های دلم نمی گویم
می ترسم
می ترسم تو را از دلم بگیرند
آنقدر دوری
که شاید عمرم به دیدنت قد ندهد


💠 پرواز
ایستاده بر آستانه شفق
خیر بر خاکم
با نقش آبی قلبی
برهنه در بادم
با تمامی
با طرح روحی از پیوند
تا پر گشودنی
تا مرز نیلوفرهای سپید
تا روی تو
و چشمه چشمه های خورشید
ایستاده بر آستانه سفق
تا جان


💠 نوستالژی 
باد زوزه می کشد
تاریخ ورق می خورد
و من در میان خاطره ها غرق می شوم
تو رو برویم نشسته ای
و من به نگاهت خیره مانده ام
تو می گویی ، می گویی ، می گویی
و من به گل سینه ات می اندیشم
که چقدر خوشبخت است
باد زوزه می کشد
از میان خاطرها پرت می شوم
باز نگاهم به گل سینه ات خیره مانده
که چه مغرورانه کنارت طنازی می کند


💠 درد 
تا بی نهایت دنیا کجاست
بالای شهر ؟
نقطه صفر کجاست ؟
پایین شهر ؟ آنجا که مردمانش صورتهایشان را با مشت سرخ می کنند ؟
آنجا ؟
آنجا آخر خط است ؟
آنجا که مردمش ماسک زیبایی به صورت ندارند ؟
آنجا که مردمش سپید و سیاه را یکی می بیند ؟
آنجا نقطه صفر است ؟
آری
آنجا
آنجا آخر خط است
ته دنیا نقطه کور


💠 چشم براه 
در پس کدامین آدینه
به انتظارت بنشینم
در کدامین سپیده دم نقره ای
خواهی آمد ؟
در میان امواج هزار رنگ واژه ها
پا روحی زنم تا شاید
در ایوان آسمان
روی از تو بیابم
بدنبال روزنه ای از نور ، برای رها شدن از خود
تا رسیدن به تو
تو رابه شکوفه های یاس سوگند
بگو کی خواهی آمد


💠 غزل 
پرم از نام تو
ترانه ساز عشق
برایت غزل سروده ام
برای تو
به بزرگی دریا
به صافی آسمان
به زیبایی غروب
برای تو سروده ام برای تو
از غم پرواز
از بی کرانه های سرد و سربی
آه
لعنت بر این دلتنگی


💠 وفادار 
تنهایی را دوست دارم
دیگر تنهایی را به کسی نمی فروشم
تنهائم را به هیچ نامردی نمی فروشم
تنهائم را سخت در آغوش کشیده ام
تا دزدی به سراغش نیاید
رفیق خوبی ست
هیچ وقت به من خیانت نمی کند
تنها رهائم نمی کند
عاشقانه به من وفادار است
یادتان باشد
تنهائیتان را ارزان نفروشید


💠 عشق پنهان 
دستانت بوی مهربانی می دهد
بوی عاطفه
ای آبی بیکران
نگاه سبزت را
در حصار کدامین نگاهم پنهان کنم
کوله باری سنگین بر دوش من است
ای تک خاطره
تو را در پستوی کدامین خانه نهان باید کرد ؟


💠 با من بیا 
به هوای تو
راهی جاده های باران زده شدم
دلشوره ، اضطراب
منتظر یک نگاه آشنا
نگاهم را به خیابان دوخته ام
لحظه های سخت
ایستگاه اتوبوس
روی نیمکت خیس
ای کاش بیایی ……..
دستی بروی شانه هایم
با شاخه ای گل سرخ
آمدی ؟
آری !
ایستاده ام تا نگاهت را به خانه ببرم


💠 تهدید
نگاهم را به خاطر بسپار
تا برای همیشه
چون دگر این قصه تکرار نخواهد شد


💠 خیال
تو شبیه شعرهایت نبودی
گول قافیه های زیبایت را خوردم
به خیالم ناز بانوی مهربانت بودم
همان که می گفتی نماز واجبم را
پشت چشمانت می خوانم
برو شاعر خوبی ها …
من از تو یاد گرفتم
هر که عاشق شد
یعنی
خداحافظ
راستی شاعر جان !!!
نمازتقضا نشود


💠 خواهش
کمی سرترا برگردان
من کنارت ایستاده ام
به خیالپردازی هایم نخند
نگو شعرهایش بوی شعر نمیدهد
من نگاه تو را می نویسم
یا تکلیف دلم را با چشمانت روشن کن
یا …
یا کمی عاشقانه نگاهم کن


💠 معجزه 
این روزها
به انتظار نشسته ام
سراغت را از همه می گیرم
از باد
باران
که شاید درایوان آسمان
ردی از تو بیابم
دیگر هیچ ندارم
همانند زلیخا
که تمامش را پای یوسف سوزاند
و …
آغوش یوسف
تمامش شد
یعنی معجزه در راه است ؟؟؟
این روزها نگاهم به آسمان است


💠 بی قراری
چه حال قشنگی دارد
به حوالی تو سفر کردن
بهانه خواستنت در من غوغا می کند
هنوز چشمهایم به جاده است که برگردی
یادت هست ؟
میگفتی غمگین نباش ، دریا منتظر جای پای ماست
و بارانی که صورتمان را نوازش می کند
می گویند باران رساناست شاید بار دیگر مرا به آغوش تو برساند
از همه پرسیدم گفتند باران نزدیک است
برگرد
حال دلم بی تو آشوب است


💠 بی تو 
هنوز صدای دوستت دارمت
در گوشم می پیچد
مرا با خاطراتت رها مکن
من با تمامشان پیوند خورده ام
هم نفس !
کجای زندگی جا مانده ای ؟؟؟


💠 حسرت
باران بی تو یعنی
یک دنیا آرزو
باران بی تو یعنی
فقط لرزیدن
کاش نبارد
من نه چتر دارم
نه تو را


💠 سمفونی درد 
چه بازی قشنگی بود قایم موشک
یا بقول خودمان قایم موشک
یاد بچگی بخیر
بخیالم هنوز
آدمهای کودکیم وجود دارند
نمیدانستم اگر قایم شوم دیگر پیدایت نخواهم کرد
من چشم گذاشتم
هر چه گشتم پیدایت نکردم
تو رفتی و من
از درد فریاد کشیدم


💠 مسافر 
بی قرارم
مثل مادری که منتظر فرزندش از سربازی ست
مانند کسی که پشت در اتاق عمل ایستاده است
مانند کسی که چشم براه جاده است
تا مسافرش بر گردد
مانند کسی که …
نمی دانم
نمی دانم
چرا دلم آرام نمی گیرد ؟
رمقی نمانده برایم
برگرد


💠 ساعت بی قراری
نمی دانم این روزها
ساعتم را با کجای دلت کوک کنم
تا تمام لحظه ها را
با تو عاشقی کنم
می شود
وقت مرا با چشمان خود تنظیم کنی ؟
تا هر سحرگاه
در آغوشت زندگی را آغاز کنم
و با زنگ نگاهت بیدار شوم ؟
تمام ثانیه هایم پر شده از نامت
نگاه پر مهر تو
دل انگیز ترین
تیک تاک دنیاست


💠 فصل من و تو 
پاییز از راه رسید
با تمام دیوانگی هایش
پاییز مرا
فقط به تو مبتلا می کند
فصل تولد تو
فصل تولد من
فصل …
فصل تولد عشق ما
فصل زیباترین دلتنگی های دنیا


💠 سال عشق 
در سینه ات چه داری پاییز
که همه را مجنون کرده ای
و مرا عاشق بی قرار
امسال می خواهم
جوجه هایم را اول پاییز بشمرم
چون انارها که برسد
دیگر فرصت شمردن جوجه ها را ندارم
باید …
برایش انار دلم را دانه کنم


💠 قهر 
هر جای دنیا هستی
فرقی نمیکند
فقط بدقولیست یادت باشد
باران آمد
اما …
تو نیامدی


💠 مرا ببخش
کاش مرا ببخشی
برای ساده بودنم
کاش مرا ببخشی
برای دوست داشتنم
من که رفتم
شاید
آنهایی را که تو دوستشان داری
تو را به
اوج بودن برسانند


💠 جمعه
می گویند شبها درد سنگن تر است
من می گویم جمعه ها درد به استخوان می رسد
کاش بدانی بی تو هر لحظه درد است
ناودانی چشمهایم سرازیر شده است
اشکهایم بی تو غریب مانده است
دیگر شعرهایم به هیچ دردی نمیخورند
دریغ و درد که حالم را نفهمیدی


💠 غرور 
باشد !
قول میدهم !
مهلت بده میروم
فقط پاهایت را بردار
تا غرور را جمع کنم


کمی سرت را برگردان
من کنارت ایستاده ام
به خیالپردازی هایم نخند
نگو شعرهایش بوی شعر نمیدهد
من نگاه تو را می نویسم
یا تکلیف دلم را با چشمانت روشن کن
یا …
یا کمی عاشقانه نگاهم کن


باران بی تو یعنی
یک دنیا آرزو
باران بی تو یعنی
فقط لرزیدن
کاش نبارد
من چتر دارم
نه تو را

 


یک سایه
یک صدا
چرا دستانت موهایم را نوازش نمیکند
از دوستت دارم های دلم نمی گویم
می ترسم
می ترسم تو را از دلم بگیرند
آنقدر دوری
که شاید عمرم به دیدنت قد ندهد


مرا محکوم نکن
همه چیز تقصیر من نیست
اگر خوب نبودی
عاشقت نمی شدم

 


از کوچه پس کوچه های شهر
صدای پسرک سیگار فروش
به گوش میرسد
که حنجره زخمی اش را
درگذر شهر فریاد می زند
آنطرف تر
دخترکی با جعبه آدامسی به دست
ازالتماس پلی می سازد
از عبور عابران…
ومن با حسی غم آلود
با زمزمه ای برلب:
خدایا انسانم آرزوست


تو همزمان
همه جا هستی
خواب است
یا
بیداری؟؟؟
به گمانم تب دارم
شاید
هذیون میبینم

 

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *