آخرین خبرها

در حاشیه آراء داوران جشنواره فجر مغزهای کوچک «ما» زنگ زده؟!

در حاشیه آراء داوران جشنواره فجر مغزهای کوچک «ما» زنگ زده؟!

پایگاه اطلاع رسانی هنر گیل : به نقل از آی سینما یکی از دیالوگ های ماندگار تاریخ سینما متعلق به مورگان فریمن است که با آن صدای بم و نگاه نافذش در فیلم «رستگاری در شاوشنگ» خطاب به تیم رابینز می گوید:«بذار یه چیزی بهت بگم رفیق. امید چیز خطرناکیه. امید میتونه یه آدم رو دیوونه کنه.» امروز حکایت «ما» و داوران ادوار مختلف جشنواره فیلم فجر همین دیالوگ پرمغز است. البته حالا دیگر این «ما» فقط منتقدان و اهالی رسانه نیستند که روزگاری مرجع اصلی مخاطبان درباره اطلاع از کیفیت آثار بودند. به لطف فضای مجازی این روزها عموم مردم علاقه مندان به سینما که در ده روز جشنواره فیلم فجر به سالن های سینما می روند و فیلم تماشا می کنند هم به نوعی «ما» شده اند.

حالا دیگر ثابت شده «امید» بستن به داوری های جشنواره فجر برای «ما» چیز خطرناکی شده، می تواند به راحتی دیوانه مان کند آن هم وقتی دست کوچک و بزرگ «ما» لای پوست گردو است و قدرت تاثیرگذاری‌مان هیچ اندر هیچ. برای «ما» هیات داوران و «سلیقه»های‌شان درست مثل همان زندان «شاوشنگ»اند، برای رهایی از دست تصمیمات علمی-تخیلی آن ها گریزی نیست، کاندیدا اعلام می کنند وقتی نمی بینند، اشتباهی می بینند و خم به ابرو نمی آورند، تلافی می کنند و ذوق زده می شوند و توصیه می پذیرند و انکار می کنند. وقتی هم که سیمرغ می دهند «ما» حیرت زده می شویم و آنها که پای ساخت فیلمی زحمت کشیده اند غمگین و شاید بی انگیزه… و بعد هم داوران می روند که می روند. بی آنکه ذره ای پاسخگو باشند، همراه با کلید واژه مهمی برای توجیه به نام: «سلیقه»!

«ما» هر چه دلیل بیاوریم که به فلان دلیل این خوب است و آن نیست، فایده ای ندارد. «ما» هر چه بگوییم مصلحت و رفاقت را فدای استدلال و اعتبار جشنواره نکنید انگار نه انگار. ما هر چه بگوییم جشنواره محل تقسیم غنائم نیست، گوشی شنوا نیست ، ما هر چه بگوییم…«ما» هیچ، «ما» نگاه!

فرقی ندارد «لاتاری» محمد حسین مهدویان بیشترین سانس ویژه تماشاگران جشنواره را داشته باشد و وزنه موافقان و مخالفانش یکی باشد وقتی قرار نیست «به هیچ وجه» دیده شود، فرقی ندارد عام و خاص «کامیون» کامبوزیا پرتوی را اثری متوسط و حتی کمتر از آن می دانند وقتی پرتوی رفیق شفیق است برای عده ای و باید باشد، فرقی ندارد «مغزهای کوچک زنگ زده» هومن سیدی متفق القول بهترین فیلم جشنواره لقب بگیرد از چپ و راست وقتی زمان جایزه دادن که می شود ناگهان بچه سیمرغی نامرئی و ناخوانده به نام «هنر و تجربه» را از تخمش درآوریم و به او اهدا کنیم تا بی سیمرغ به خانه نرود طفلک، یا اگر دیدیم دیگر خیلی بد است یک سیمرغ مشترک برای فیلم نامه هم به او بدهیم که کمی ماجرا تلطیف تر شود، فرقی ندارد روزبه رایگا به آن فیلمبرداری درخشانش در «شعله ور» دیده نشود وقتی او جوان است و فعلا زود است به او بها دهیم. فرقی ندارد نوید پورفرج آنقدر درخشان باشد که همه را انگشت به دهان بگذارد وقتی او هم جوان است و بهتر است زیادی دیده نشود.

اما آیا جمشید هاشم پور بزرگ سوپراستار سینمای ایران خودش راضی به گرفتن سیمرغ بلورین برای دو سکانس معمولی اش در فیلم «دارکوب» است؟ اگر این ترحم ورزیدن نیست نامش چیست؟ به هاشم پور به وقتش سیمرغ نداید، خبط کردید اما برای جبران خبط گذشته گان چرا از زحمت امروز دیگران مایه می گذارید؟ این سیمرغ ها سواری نمی دهند، حتی توسط خود اهالی سینما، هنوز یادمان هست رضا عطاران که برای «طبقه حساس» سیمرغ گرفت بلافاصله پس از دریافت جایزه اعلام کرد جایزه اش بوی نوید محمدزاده می دهد، اما این که مهم نیست، داوران از «ما» بهترانند. فقط «ما» نمی فهمیم در بدترین حالت بازی های جواد عزتی، هادی حجازی فر یا ساعد سهیلی در فیلم هایشان بهتر از پژمان جمشیدی است. نه اینکه که جمشیدی را نفی کنیم که امید است روز به روز موفق تر و بهتر شود اما حداقل «ما» کلاهی داریم که قاضی شود برایمان ولی داوران…تازه این ها که گل درشت هایش بود، گل ریزهایش بماند برای قضاوت تاریخ!

این وسط آقا ابراهیم حاتمی کیا هم که دیگر گل سرسبد است، انگار همه سینمای ایران باید مقابلش کرنش کنند و مطیعش باشند شاید چون همه هویتش در فیلمسازی فقط همین جا خلاصه می شود. توانش را ندارد با همان موضوعات ارزشمند فیلمی با قواعد جهانی بسازد و برخلاف کیارستمی و فرهادی و مهرجویی و شهید ثالث و … دنیا را با هنر فیلمسازی اش در لباس یک ایرانی میخکوب کند. هر که از فیلم اش انتقاد کند را به خدا واگذار می کند، اما «ما» نمی توانیم او را برای فیلم پر ایرادی که هزینه های میلیاردی اش از جیب مردم تامین شده به خدا واگذار کنیم. واگذار که بماند، اگر اثری از او را نقد کنیم اپوزیسیون نظام می شویم انگار.

این گونه می شود که اُف را حواله «ما» می کند، راست هم می گوید اُف بر «ما» که می گوییم فیلمش با موضوع بسیار ارزشمندی که دارد به دلیلی فراتر از موضوعش شبیه کمدی ناخواسته شده است. اُف بر «ما» که برخلاف آقا ابراهیم زیادی می بینیم، زیادی مقایسه می کنیم و زیادی می فهمیم. اُف بر «ما» که سینما را سیاسی نمی بینیم و به قول اکبر عبدی اول از همه «سرگرم شدن» را طالبیم و اُف بر «ما» که وقتی تمام قد برای ذبح نشدن فیلم های «از کرخه تا راین» ، «آژانس شیشه ای»، «موج مرده» و «به رنگ ارغوان» پشت حاتمی کیا ایستادیم حواسمان نبود با این حمایت های بی حساب و کتاب از کارگردان معصوم و صادق و پرانرژی دهه شصت و هفتاد مردی طلبکار می سازیم که امروز خود را همه سینما و آثارش را همه داشته های سینمای ایران می داند.

کاش آقا ابراهیم اول از همه برای مردمش فیلم می ساخت، آن وقت بی توجه به همه این سیمرغ های بودار، سیمرغ اصلی اش را مثل «مغزهای کوچک زنگ زده» از مردم می گرفت، مگر قبلا نگرفته بود؟ همین چند سال قبل برای «به رنگ ارغوان» و چند سال قبل تر با صف های طول و دراز مخاطب برای «از کرخه تا راین» و «آژانس شیشه ای»! اما آقا ابراهیم هنوز هم نفهمیده آنچه برای اعتبار می ماند مردم است، نه سیمرغ های که با تهدید و فشار سوارشان می شود!

خلاصه که هر سال همین آش است و همین کاسه، گاهی کاسه داغ تر از آش می شود و گاهی آش شورتر از همیشه. هیات داوران جشنواره فجر هم که مدام در حال اثبات این نکته اند:«امید چیز خطرناکیه. امید میتونه یه آدم رو دیوونه کنه.» ولی ما با همه این ها هنوز هم به عدالت در جشنواره فیلم فجر امید داریم، نمی دانم شاید مغزهای کوچک «ما» زنگ زده!

 

 

 

 

 

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *