پایگاه اطلاع رسانی هنر گیل
اولین و فعالترین مرکز مجاز اطلاع رسانی رویدادهای فرهنگی و هنری شمال کشور
Thursday, 4 June , 2020
امروز : پنج شنبه, ۱۵ خرداد , ۱۳۹۹ - 13 شوال 1441
شناسه خبر : 11161
  پرینتخانه » اخبار, بیوگرافی هنرمندان گیلانی تاریخ انتشار : ۲۹ آذر ۱۳۹۸ - ۲۱:۴۱ |

بیوگرافی مریم رحیمی پور داستان نویس و شاعر گیلانی + معرفی آثار

به گزارش هنرگیل ، مریم رحیمی پور (زادهٔ ۱۵ خرداد ۱۳۵۰ در سیاهکل) داستان نویس و شاعر ایرانی است. وی از نویسندگان زن صاحب‌سبک در داستان‌نویسی معاصر ایران است. رمان اول او با عنوان اعجاز عشق توسط نشر بلور در ۱۳۹۵ منتشر شد. رمان دوم او با عنوان دلی در تسخیر شیطان توسط نشر کتابهای سبز شمال در ۱۳۹۶ منتشر شد. وی همچنین رمان های دیگری با نام بازیچه تقدیر، زخم ناسور، عصیان و مجموعه شعر نامه هایی که تو هرگز نخواهی خواند همچنین دو داستان کودک به نام های مترسک غمگین و دهکده حیوانات را به رشته تحریر در آورد . رحیمی پور داستان‌نویسی را از سال ۱۳۶۴ شروع کرد.با مطالعه آثار او به خوبی متوجه میشوید که او یک نویسنده نو رسیده نیست.این را از قلمش میتوان فهمید.زبان داستانهایش محکم و یکدست است، تعبیرها و توصیفهای کاملا شناسنامه دار آثار او نشان دهنده آن است نویسنده سالها است که با کلمات سر و کار دارد و ظرفیت زبان را در ساحت معنا،لحن و هم آوایی کلمات به خوبی میشناسد.
کتاب رمان دلی در تسخیر شیطان از پرفروشترین آثار ایشان بوده و بیشترین نقد و بررسی را در بین آثار وی به خود اختصاص داده است. او در این کتاب فراز و نشیبهای زندگی یک زن را به تصویر می‌کشد و یک روایت عاشقانه جذاب را به زیبایی تمام مطرح می‌کند.زندگی شعله قهرمان داستان سرنوشت دختران و زنان بسیاری از کشورمان است که خواسته یا ناخواسته قربانی هوس میشوند.در این کتاب از واقعیت ها بی پرده سخن گفته شده و به همین جهت برای گرفتن مجوز چاپ مصائب بسیاری را به خود دیده است.در بخشهایی از این کتاب میخوانیم:

هوا سرد بود و باران پائیزی باریدن گرفته بود.من در طبقه فوقانی خانه در حال تار زدن بودم که در اتاقم گشوده شد و مستخدمه ما امینه هراسان پا به درون گذاشت؛ در حالی که چون بید می لرزید. از دیدن او در آن حال به وحشت افتادم‌در حالی که اشک می ریخت ملتمسانه از من خواست که با او به اتاق ساسان بروم؛ چون حالش خیلی بد است. با بی میلی از جایم بلند شدم و به دنبال او راهی شدم. وقتی رسیدم….
و در بخشی دیگر می خوانیم:
فرهاد می گفت: من تو را دوست دارم اما نسبت به زنان زیبا نمیتوانم بی تفاوت باشم. پس تو سعی کن خودت را با شرایط من وفق بدهی که کمتر عذاب بکشی! چقدر از خود بیزار شده بودم.من محسن را با آن همه مهربانی اش رها کرده و به کسی تکیه داده بودم که مانند دیوار سستی هر آن امکان فرو ریختنش می رفت و من نمی توانستم و نباید به آن تکیه می کردم. پس از آن مصیبت تازه آغاز شد. من برای بار دوم….

محل تهیه :
کتاب فروشی فرازمند

و پازل تو فلکه گازه

|
به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : ۰
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.